ای آشنای غریب،
قطره قطره
نشت کردی به داخل رگ هایم،
و جاری شدی چون خون ...
جاری باش
که اگر باز ایستی لحظه ای،
دیگر نفسی نتوانم کشید.
قطره قطره
نشت کردی به داخل رگ هایم،
و جاری شدی چون خون ...
جاری باش
که اگر باز ایستی لحظه ای،
دیگر نفسی نتوانم کشید.
+ نوشته شده توسط گل سرخ در پنجشنبه هفتم تیر 1386 و ساعت
16:8 |