داری میری...
میری که حامی تمام اونهایی باشی که یه روز از کنارت رد شدن. می ری و میون ازدحام تن ها، تنهایی انگشتای یخ زده من یادت میره. دست های من گرمی دستایی رو که به من تعلق ندارن نمیخوان...میری و دلخوش کنک من میگی که دلت اینجاست...دل من پیش کسی نیست که به آغوشش می کشم و می بوسم. دل تو می تونه مثل دفترچه یادداشت خونه جا بمونه و وقتی کسی رو می بوسی، حاضر نباشه...
تو تغییر کردی، مثل تمام کسایی که چیزهای محال و خارج از دسترس رو دوست دارن. مثل اونایی که باور نمی کنن خالق این خزعبلات این وبلاگ رو میشه دید. و چقدر مسخره ست که تو تغییر می کنی و من متهم به سوء استفاده می شم! سوء استفاده از تمام چیزهایی که حس کردی یا حتی حس هم نکردی...
من هیچ وقت کنار هیچ پنجره ای، منتظر اونی که با پاهای خودش رفته ننشستم...
+ نوشته شده توسط گل سرخ در سه شنبه هفتم فروردین 1386 و ساعت
23:24 |
