تبليغاتX
شازده کوچولو


صدای سوت بلند میشه و درهای قطار بسته میشن. از پنجره تو رو میبینم که تو آخرین لحظه از لای در بیرون میپری. آرزو می کنم که کاش در بسته میشد و جا میموندی. بعد فکر میکنم چه فایده، بالاخره که باید میرفتی.خم میشی، منو نگاه میکنی، چیزهای گنگی میگی و می خندی، فکر کنم راجع به رد شدن از لای در قطاره.

.قطار راه می افته و دیگه صورتت رو نمیبینم. زبونم رو روی لبم میکشم. مزه اون آخرین بوسه رو میده. بیرونو نگاه می کنم. تاریکه. بغض گلومو فشار میده، ولی میدونم دیدن یه دختر تنهای گریون اون هم ساعت 10 شب خیلی منظره قشنگی نیست و آدمها رو یاد خیلی چیزها میندازه. سرمو تکیه میدم به شیشه و سعی می کنم که بخوابم.

...

چشمامو که باز می کنم، رسیدیم . داره بارون میاد، اونقدر زیاد که اگه زیرش مثل ابر بهار هم گریه کنم، خیسی صورتم حیرت هیچ کس رو بر نمی انگیزه. پیاده میرم کلی، و فکر میکنم که آیا واقعاً برای درست زندگی کردن، باید از تو می خواستم که بری؟! به تردیدم فکر میکنم، قدمهام سست میشن. بعد فکر میکنم که کار درستی کردم، که این تردید، نتیجه نبودن اطمینانی که برای گرفتن تصمیم لازمه، نیست، که این تردید فقط و فقط به این دلیله که نبودنت خــــــیــــــــلـــــــــی سخته.

من چون باید درست زندگی کنم، از تو خواستم که بری. خواستم که بری، و روزی بیای که با من بودنت، ارزش هام، و غرورمو از بین نبره. خواستم که بری، برای اینکه روزی بتونم به دخترم بگم که هیچوقت نباید به هیچ دلیلی خودشو فراموش کنه، هیچ وقت نباید از کنار هم گذاشتن زندگی واقعی و رویاهاش طفره بره، که هیچوقت نباید از مقایسه اونچه هست با اونچه باید باشه، بترسه. که به هر قیمتی باید ، وظیفه داره، اصلا مجبوره، که درست زندگی کنه، حتی اگه اون قیمت چشیدن طعم بوسه ای باشه، که ممکنه آخرین بوسه مردی باشه که صمیمانه دوستش داره... بغض گلوم رو فشار میده.

سعی می کنم به چیزهای خوب فکر کنم، به تمام لحظه هایی که با تو بودم، روز، شـــــب. به برگشتنت، و به تمام روزها و لحظه ها و شب هایی که میشه باهم بود. یعنی میشه...؟

"بازهم قصه بگو، تا به آرامش دل، سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم."

 

hug

 


دیشب غازهای وحشی،
هنگام مهاجرت،
از بالای سر سیاره ما
گذشتند...

+ نوشته شده توسط گل سرخ در جمعه سی و یکم فروردین 1386 و ساعت 22:19 |
سیاه پوش محفل عزای آینه هایی می شوم که تصویر من را به غلط در ذهن تو می شکنند.
از حجم کلمات ناگفته لبریز می شوم بی آ ن که بخواهی حرف بزنم.
گفته بودم می روی آرام...ناباورانه...همان طور که آمدی
+ نوشته شده توسط گل سرخ در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 و ساعت 21:42 |

برای رسیدن به آزادی دست و پا می زنم، و می دونم، که همین آزادی یک روز خفه م می کنه؛

درست مثل ماهی توی سفره هفت سین که از تنگ آب پرید بیرون و توی ظرف سنجد مرد.

+ نوشته شده توسط گل سرخ در شنبه یازدهم فروردین 1386 و ساعت 10:10 |
 

آرام می آیی آرام می روی. نرو. بمان.

اگرچه گرفته ای ام از من. بگذار تا برای یک بار هم که شده پلکهای آسمان را از چشمان بی نهایت تو بنگرم.

آرام می آیی. آرام می روی. برو. من هم می آیم. خودفروش می شوم در محضر تمامی مردانگی ات. احساس شادمانه بودنت را به نام می زنم. نامم را از من بگیر. نشانم را اما ... آن سوی همه دلهای شکسته، دخترکی ست که برای پایان تمام نفرینهایش نماز می خواند.

دل پر کینه اش را خاک می کند، جای همان عروسکهای چال شده ای که دارند زنده می شوند.

قسم به جان تمام ماهیهای تشنه ، تشنه است. ماهیها را ببریم سراغ کوزه به سرها. آرام بیا. آرام می رویم.

matches

+ نوشته شده توسط گل سرخ در پنجشنبه نهم فروردین 1386 و ساعت 8:39 |
داری میری...
میری که حامی تمام اونهایی باشی که یه روز از کنارت رد شدن. می ری و میون ازدحام تن ها، تنهایی انگشتای یخ زده من یادت میره. دست های من گرمی دستایی رو که به من تعلق ندارن نمیخوان...میری و دلخوش کنک من میگی که دلت اینجاست...دل من پیش کسی نیست که به آغوشش می کشم و می بوسم. دل تو می تونه مثل دفترچه یادداشت خونه جا بمونه و وقتی کسی رو می بوسی، حاضر نباشه...
تو تغییر کردی، مثل تمام کسایی که چیزهای محال و خارج از دسترس رو دوست دارن. مثل اونایی که باور نمی کنن خالق این خزعبلات این وبلاگ رو میشه دید. و چقدر مسخره ست که تو تغییر می کنی و من متهم به سوء استفاده می شم! سوء استفاده از تمام چیزهایی که حس کردی یا حتی حس هم نکردی...
من هیچ وقت کنار هیچ پنجره ای، منتظر اونی که با پاهای خودش رفته ننشستم...
+ نوشته شده توسط گل سرخ در سه شنبه هفتم فروردین 1386 و ساعت 23:24 |

امتحان تستی سخته.

انتخاب هر گزينه ای، به معنی از نظر گذروندن و کنار گذاشتن بقيه گزينه هاست.

خیلی وقتها اگه گزینه درست رو هم انتخاب کنیم، اتفاق خوبی نمی افته. یعنی اگه بقیه نتونن جواب درست رو پیدا کنن، امتحان تکرار می شه.

ببین من امتحان اول رو خوب دادم.

ولی قول نمیدم تو امتحان جبرانی، هنوز جواب درست یادم باشه

+ نوشته شده توسط گل سرخ در سه شنبه هفتم فروردین 1386 و ساعت 12:31 |