تبليغاتX
شازده کوچولو

جامم را که به جامت می­زنم،

برق شادی می­جهد؛

 

از شیار ما بین لحظه هایم،

نهر شادی می گذرد؛

 

تصویر داخل آینه،

به من لبخند می زند؛

 

وقتی که با تو ام.

+ نوشته شده توسط گل سرخ در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 و ساعت 18:12 |
برای تحقق بخشیدن به رویاهایت، دستان من لازم نیست، دستان تو هستند، امّا بدان، که دستان من همیشه مراقب دستانت خواهند بود.

 

 

برای تحقق بخشیدن به رویاهایم، دستان تو لازم نیست، دستان من هستند، امّا می دانم، که دستان تو همیشه مراقب دستانم خواهند بود.

 

و بعد، روزی که رویاهایمان به هم گره می خورند، دستان تو و من، باهم، و برای همیشه، نگاهبان رویاهایمان خواهند بود.

+ نوشته شده توسط گل سرخ در شنبه شانزدهم تیر 1386 و ساعت 10:28 |
ای آشنای غریب،
قطره قطره
نشت کردی به داخل رگ هایم،
و جاری شدی چون خون ...

جاری باش
که اگر باز ایستی لحظه ای،
دیگر نفسی نتوانم کشید.



+ نوشته شده توسط گل سرخ در پنجشنبه هفتم تیر 1386 و ساعت 16:8 |
از زمانی که شروع به نوشتن تو فضای اینترنت کردم خیلی گذشته.
اولش پرشین بلاگ بود، که وقتی به مشکل خورد یه ماهی صبر کردم و بعد بارو بندیل رو برداشتم و رفتم بلاگر.
بلاگر خوب بود. این چند سال اخیر مهمون اونجا بودم تا اینکه اونم جدیداً هی غیر قابل دسترسی می شه.
در یه ماه اخیر یه بار رفتم و سایت سر جاش بود.
در هر حال ، امروز اومدم اینجا، اگه خوشم بیاد میمونم، اگه نه بلاگر که درست شد بر می گردم:

این هم سیر تکاملی وبلاگی من :
http://elnaz0nirvana.persianblog.com
http://shazdeh-koochooloo.blogspot.com


اینجا هم که فعلا خونه آخر، به نام خدا، شروع می کنیم!
+ نوشته شده توسط گل سرخ در پنجشنبه هفتم تیر 1386 و ساعت 11:14 |

 

ای آغوشت امن ترین جای جهان،

بی تو آرام بودم، امّا آرامش با حضور تو عمیق تر است.

بی تو شاد بودم، امّا شادی در کنار تو پررنگ تر است.

بی تو خوشبخت بودم، امّا خوشبختی ِ با تو، دلچسب تر است.

بی تو من پری ِ کوچک ِ غمگینی نبودم، امّا بوسۀ آغازین ِ صبح ِ جدیدم، که تو به لب های من بخشیدی، مرا هزاران هزار روز، برای

+ نوشته شده توسط گل سرخ در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386 و ساعت 18:9 |
دلتنگی یعنی اینکه یه شب، روی تختی که 10 ساله روش می خوابی، دراز بکشی و فکر کنی که این تخت،
چــــــــــــــــــــــــــقــــــــــــــــــــــــــــدر برای توی تنها بزرگه
+ نوشته شده توسط گل سرخ در دوشنبه سی و یکم اردیبهشت 1386 و ساعت 14:19 |


صدای سوت بلند میشه و درهای قطار بسته میشن. از پنجره تو رو میبینم که تو آخرین لحظه از لای در بیرون میپری. آرزو می کنم که کاش در بسته میشد و جا میموندی. بعد فکر میکنم چه فایده، بالاخره که باید میرفتی.خم میشی، منو نگاه میکنی، چیزهای گنگی میگی و می خندی، فکر کنم راجع به رد شدن از لای در قطاره.

.قطار راه می افته و دیگه صورتت رو نمیبینم. زبونم رو روی لبم میکشم. مزه اون آخرین بوسه رو میده. بیرونو نگاه می کنم. تاریکه. بغض گلومو فشار میده، ولی میدونم دیدن یه دختر تنهای گریون اون هم ساعت 10 شب خیلی منظره قشنگی نیست و آدمها رو یاد خیلی چیزها میندازه. سرمو تکیه میدم به شیشه و سعی می کنم که بخوابم.

...

چشمامو که باز می کنم، رسیدیم . داره بارون میاد، اونقدر زیاد که اگه زیرش مثل ابر بهار هم گریه کنم، خیسی صورتم حیرت هیچ کس رو بر نمی انگیزه. پیاده میرم کلی، و فکر میکنم که آیا واقعاً برای درست زندگی کردن، باید از تو می خواستم که بری؟! به تردیدم فکر میکنم، قدمهام سست میشن. بعد فکر میکنم که کار درستی کردم، که این تردید، نتیجه نبودن اطمینانی که برای گرفتن تصمیم لازمه، نیست، که این تردید فقط و فقط به این دلیله که نبودنت خــــــیــــــــلـــــــــی سخته.

من چون باید درست زندگی کنم، از تو خواستم که بری. خواستم که بری، و روزی بیای که با من بودنت، ارزش هام، و غرورمو از بین نبره. خواستم که بری، برای اینکه روزی بتونم به دخترم بگم که هیچوقت نباید به هیچ دلیلی خودشو فراموش کنه، هیچ وقت نباید از کنار هم گذاشتن زندگی واقعی و رویاهاش طفره بره، که هیچوقت نباید از مقایسه اونچه هست با اونچه باید باشه، بترسه. که به هر قیمتی باید ، وظیفه داره، اصلا مجبوره، که درست زندگی کنه، حتی اگه اون قیمت چشیدن طعم بوسه ای باشه، که ممکنه آخرین بوسه مردی باشه که صمیمانه دوستش داره... بغض گلوم رو فشار میده.

سعی می کنم به چیزهای خوب فکر کنم، به تمام لحظه هایی که با تو بودم، روز، شـــــب. به برگشتنت، و به تمام روزها و لحظه ها و شب هایی که میشه باهم بود. یعنی میشه...؟

"بازهم قصه بگو، تا به آرامش دل، سر به دامان تو بگذارم و در خواب روم."

 

hug

 


دیشب غازهای وحشی،
هنگام مهاجرت،
از بالای سر سیاره ما
گذشتند...

+ نوشته شده توسط گل سرخ در جمعه سی و یکم فروردین 1386 و ساعت 22:19 |
سیاه پوش محفل عزای آینه هایی می شوم که تصویر من را به غلط در ذهن تو می شکنند.
از حجم کلمات ناگفته لبریز می شوم بی آ ن که بخواهی حرف بزنم.
گفته بودم می روی آرام...ناباورانه...همان طور که آمدی
+ نوشته شده توسط گل سرخ در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 و ساعت 21:42 |

برای رسیدن به آزادی دست و پا می زنم، و می دونم، که همین آزادی یک روز خفه م می کنه؛

درست مثل ماهی توی سفره هفت سین که از تنگ آب پرید بیرون و توی ظرف سنجد مرد.

+ نوشته شده توسط گل سرخ در شنبه یازدهم فروردین 1386 و ساعت 10:10 |
 

آرام می آیی آرام می روی. نرو. بمان.

اگرچه گرفته ای ام از من. بگذار تا برای یک بار هم که شده پلکهای آسمان را از چشمان بی نهایت تو بنگرم.

آرام می آیی. آرام می روی. برو. من هم می آیم. خودفروش می شوم در محضر تمامی مردانگی ات. احساس شادمانه بودنت را به نام می زنم. نامم را از من بگیر. نشانم را اما ... آن سوی همه دلهای شکسته، دخترکی ست که برای پایان تمام نفرینهایش نماز می خواند.

دل پر کینه اش را خاک می کند، جای همان عروسکهای چال شده ای که دارند زنده می شوند.

قسم به جان تمام ماهیهای تشنه ، تشنه است. ماهیها را ببریم سراغ کوزه به سرها. آرام بیا. آرام می رویم.

matches

+ نوشته شده توسط گل سرخ در پنجشنبه نهم فروردین 1386 و ساعت 8:39 |
داری میری...
میری که حامی تمام اونهایی باشی که یه روز از کنارت رد شدن. می ری و میون ازدحام تن ها، تنهایی انگشتای یخ زده من یادت میره. دست های من گرمی دستایی رو که به من تعلق ندارن نمیخوان...میری و دلخوش کنک من میگی که دلت اینجاست...دل من پیش کسی نیست که به آغوشش می کشم و می بوسم. دل تو می تونه مثل دفترچه یادداشت خونه جا بمونه و وقتی کسی رو می بوسی، حاضر نباشه...
تو تغییر کردی، مثل تمام کسایی که چیزهای محال و خارج از دسترس رو دوست دارن. مثل اونایی که باور نمی کنن خالق این خزعبلات این وبلاگ رو میشه دید. و چقدر مسخره ست که تو تغییر می کنی و من متهم به سوء استفاده می شم! سوء استفاده از تمام چیزهایی که حس کردی یا حتی حس هم نکردی...
من هیچ وقت کنار هیچ پنجره ای، منتظر اونی که با پاهای خودش رفته ننشستم...
+ نوشته شده توسط گل سرخ در سه شنبه هفتم فروردین 1386 و ساعت 23:24 |

امتحان تستی سخته.

انتخاب هر گزينه ای، به معنی از نظر گذروندن و کنار گذاشتن بقيه گزينه هاست.

خیلی وقتها اگه گزینه درست رو هم انتخاب کنیم، اتفاق خوبی نمی افته. یعنی اگه بقیه نتونن جواب درست رو پیدا کنن، امتحان تکرار می شه.

ببین من امتحان اول رو خوب دادم.

ولی قول نمیدم تو امتحان جبرانی، هنوز جواب درست یادم باشه

+ نوشته شده توسط گل سرخ در سه شنبه هفتم فروردین 1386 و ساعت 12:31 |

آنای من، با اون چشمای به رنگ آسمونش، با تمام قصه های کودکیمون، با جیب های پر از نخود چی کشمشش، با سینی های پر از لواشک آلوش، و با سبزه هایی که به اسم هر کدوممون سبز کرده بود، رفت..

دیروز میون همهمه باد و بارون، اونو زیر خاک تنها گذاشتیم و اومدیم.آخرین تصویری که ازش دیدم، گیس بافته حنایی رنگی بود که نیمرخ صورتش ر و پوشونده بود، و بعد دستپاچگی دستی که سعی می کرد صورت نازش را زیر کفن جا بده...

توی خونه ش، عصاش هنوز بالای تختش به دیوار تکیه کرده.

با اینکه توی عسالخونه بالای سرش بودم، با اونکه مشت مشت خاکایی رو که روش می ریختن شاهد بودم، هنوز باورم نشده که رفته.همش منتظر اون دستای مهربون حنا بسته م که محکم دستامو بگیره و باز خیالمو راحت کنه.

بگه اینا همش شوخیه. بگه هنوز میشه وقتی خیلی ناراحتم به خونه کوچیک و مهربونش برم و آروم شم.

من دارم کم میارم. دارم خفه میشم. نفس کشیدن سختمه...

دیروز سیاهی خاک، آبی نگاه مادربزرگمو از من گرفت...
+ نوشته شده توسط گل سرخ در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385 و ساعت 22:33 |

من این جزیره سرگردان را از انقلاب اقیانوس و انفجار کوه گذر داده ام،
و تکه تکه شدن راز آن وجود متحدی بود که از حقیرترین ذراتش آفتاب به دنیا آمد...

*فروغ

+ نوشته شده توسط گل سرخ در یکشنبه ششم اسفند 1385 و ساعت 9:48 |
...

گاه عابران بند آبي‌ مي‌شوند و آبهاي وحشي‌ رودخانة من در درياچةشان جمع مي‌شود.
اندكي پشت آن بند مي‌مانم. اندكي درنگ مي‌كنم، و بعد، هرگاه لبريز شوند، از آنها نيز مي‌گذرم.
جاري مي‌شوم؛سيلاب مي‌شوم؛ و به راه خود مي‌روم؛
ولي پر شتابتر از قبل، كه هيچ بندي آبهاي وحشي‌ مرا مهار نخواهد كرد.
خواهم ‌گذشت.خواهم رفت. از تو نيز خواهم گذشت…

گاه از فروغ آتش مسافري،عاجزانه بخار مي‌شوم.ابر مي‌شوم و سرمست از غرور.
آسمان را آزادانه مي‌پيمايم.
ديري نمي‌پايد كه به تلنگري مي‌بارم.مي‌بيني؟ من حتي اسير ابر هم نخواهم‌ماند…
آبهايم مادر زمين را در آغوش مي‌كشند. “مادر اين منم. بازگشته‌ام.آزادتر و مشتاقتر از قبل.مادر من باز تشنة نور خواهم شد؛ولي اين‌ بار تشنه‌تر.”
باز جاري مي‌شوم…ولي پر‌خروشتر.
...

+ نوشته شده توسط گل سرخ در یکشنبه پانزدهم بهمن 1385 و ساعت 12:36 |